تبليغاتX
نسیم وصل

نسیم وصل

به نام او که اگر حکم کند همه محکومیم .

میلاد با سعادت یگانه منجی عالم بشریت امام عصر یوسف زهرا گل نرگس

 چشم و چراغ شیعیان

حضرت مهدی( عج)

را خدمت تمامی شیعیام و مردم مسلمان ایران زمین تبریک عرض

می کنم

{ اللهم عجل لولیک الفرج }

+نوشته شده در چهارشنبه 1388/05/14ساعت7:11 PMتوسط گل نرگس | |

پیکر مطهر شهید علم الهدی بعد از ۱۸ ماه در حالی که با قرآن جیبی اش شناسایی شده بود در اطراف آرامگاه فعلی شهدای هویزه پیدا شد.

+نوشته شده در شنبه 1387/12/17ساعت3:10 PMتوسط گل نرگس | |

                 نامه ای از شهید علم الهدی به خواهرش

خواهر عزيز
پس از اهداء سلام و درود، رسيدن به فلاح را برايتان آرزو مي‌كنم.
چون در آغاز قدم گذاشتن در سال جديد از شما دور بودم و نتوانستم خود را به اين راضي كنم كه سال نو را آغاز كنيم و در اين لحظات حساس از عمر شما با شما سخن نگويم ناچار براي اولين بار قلم بدست گرفتم و با شما حرف مي‌زنم.
ساعتي پيش داشتم مطالعه مي‌كردم به يك جمله رسيدم در مورد اين جمله زيبا فكر كردم و مناسب ديدم كه نتيجه اين ساعات فكر را كه در آستانه شروع سال جديد بود برايتان بنويسم
شاندل Shandel متفكر بزرگ اروپاي قرن بيستم در مورد چگونگي زندگي انسان در قرن بيستم مي‌گويد: "انسان اين عصر زندگي را وقف تهيه وسايل زندگي مي‌كند."
ما زندگي را در رنج مي‌گذارنيم تا راحتي و آسايش ايجاد كنيم تمام عمر مي‌دويم به اين اميد كه لحظاتي بنشينيم. تمام عمر زحمت مي‌كشيم تا استراحت كنيم و البته عمر مي‌گذرد و راحتي و آسايش و نشستن و آرامش را لمس نمي‌كنيم و نمي‌يابيم زيرا مرتباً از طريق اجتماع به ما نيازهاي جديد تلقين مي‌شود.
نيازهاي كاذب و مصنوعي كه دائماً در آدم بوجود مي‌آورند بوسيله تبليغات است. تلويزيون را روشن مي‌كنيد بعد از دو ساعت خاموش مي‌كنيد به خودتان نگاه مي‌كنيد مي‌بينيد هفت هشت احتياج خريد تازه بوجود آمده كه قبلاً لازم نداشتيد. قبلاً مثلاً با خاكستر ديگ را مي‌شستيد امروز حتماً بايد پودر.... بخريد، بوردا مي‌خريد، زن روز مي‌خريد نگاه مي‌كنيد در فكر تهيه لباسها و مدل‌هاي آن مي‌افتيد. استعمار فرهنگي و فرهنگ‌زدايي از طريق تقليد تشبه رقابت مصرف‌هاي مصنوعي و سمبليك و جلب توجه است و اينجاست كه به سخن عميق محمد (ص) كه "من يتشبه بقوم فهو منه" كه از كلمه شبيه استفاده شده اگر زندگيمان مثل اروپائي‌ها شد، اگر وضع لباسمان مثل مدلهاي ارائه شده زن روز و بوردا و خانمِ.... شد، خود نيز از نظر خصوصيات انساني و درك و انتخاب راه زندگي به سوي او شدن ميل كرده‌ايم.
يكنواختي و قالبي شدن انسانها در جوامع گوناگون و مخصوصاً در ملت ما كه مرتباً بوسيله برنامه‌هاي فرهنگي‌مان در سطح وسيعي از طرف مسئولان امر پياده مي‌شود همه در قالبهاي ماشينيسم بخاطر بالا بردن مصرف جهاني مخصوصاً جهان سوم كه دنياي صنعتي به ما تحمل مي‌كند. غارت اصالتها، منابع معنوي و از بين رفتن خصوصيات زندگي شرقي و يا اسلامي كه عبارت از مصرف هرچه كمتر و توليد هرچه بيشتر بوسيله عوامل آموزشي دگرگون مي‌شود. چرا كه اروپاي صنعتي مي‌بايست براي توليدات اضافي خود مصرف كننده پيدا كند. و چه كند كه بتواند كالاي مصرفي بدهد و مواد توليدي بگيرد و منت هم بگذارد و خود را هم بالاتر و متمدن قلمداد كند و اگر هم سواري خواست خر خوبي تربيت كرده باشد و....
ابتدا با استعمار فرهنگي كار خود را آغاز مي‌كند و سپس از يك خصيصه پاك و اصيل خدايي كه برسم امانت به انسان داده شده استفاده مي‌كند و آن تنوع كه شكلي از تكامل است
مي‌بينيم (همراه با درد) كه تمام فلسفه‌ها و مذهب‌ها و ايده‌آلها و عشق‌ها و خواستنها و.... خلاصه شده در اين: اصالت مال زندگي مادي است، بنابراين وقتي زندگي مادي اصالت دارد هدف رفاه است پس براي چه بايد كار كرد؟ براي ساختن وسايل آسايش.
به نظر شما آيا انسان امروز بيشتر آسايش دارد يا انسان ديروز؟
پس همه نيروهايمان صرف فدا كردن آسايش زندگي: براي تهيه وسايل آسايش زندگي
داستان شازده كوچولو را خوانده‌ايد؟
آيا قرباني شدن آسايش زندگي براي چه؟ براي تكامل؟ براي تعالي؟ براي رفتن به حقيقت؟ براي رسيدن به ايده‌آلهاي مقدس انساني؟ براي تقرب و نزديكي به بهترين دوست و يار او (الله)؟ نه براي بدست آوردن وسايل آسايش زندگي. زيستن براي مصرف، مصرف براي زيستن.
يك دور باطل دور حماقت، كار- استراحت- خوردن- خوابيدن، همين و بس!!!
بهتر است كمي فكر كنيم ملاك ما براي شناختن افراد چيست؟ مثال مي‌زنم، آيا وقتي مثلاً به خواستگاري مي‌رويد چه مي‌پرسيد؟ مي‌پرسيد كه، آيا شما آدمي باهوشي هستيد؟ با شهامت هستيد؟ چه مقدار وقار و اصالت داريد؟ چه مقدار قرآن را درك كرده‌ايد؟ چه مقدار در تاريخ و اقتصاد و جامعه‌شناسي و انسان‌شناسي و تفسير و فهم سخنان ائمه مطالعه داريد؟ معلوماتتان چقدر است؟ و.... هرگز!
درست همانگونه مي‌انديشيم و همانگونه انتخاب مي‌كنيم كه فرهنگ مادي بورژوازي غرب به ما تحميل كرده و معيار ارزشهامان بسته‌بندي شده از غرب مي‌آيد، اما خود نمي‌دانيم و نمي‌فهميم و چنان خيال مي‌كنيم كه انديشه و فكرمان اسلامي است، درصورتيكه انديشه‌اي كه قرآن به ما مي‌خواهد بدهد درست عكس آن است و با آن در تضاد كامل استو اصلاً انديشه تربيتي قرآن براي از بين بردن چنين ارزشها و معيارها و طرز تفكرها و برداشتها و چنين شناختي است نسبت به زندگي، حيات، وسايل مادي، نيازها، آرزوها، خواست‌ها، ايده‌آلها و....
و ما تمام تلاشمان و ناراحتي‌هامان و رنج‌ها و حتي نوع احساسهامان در اين است كه بهتر زندگي كنيم و به جاي انديشيدين به اينكه چگونه بايد زندگي كنيم و چرا؟ زندگي يعني چه؟ تلاش براي چه؟ اصلاً چرا زندگي كنيم؟ و به اينها توجه نداريم، چرا كه نتوانستيم خود را از لجن فرهنگ بورژواري نجات دهيم، از لجن مصرف بدون توليد، از لجن زندگي خلاصه شده در ماديات، و تمام نيروهاي خلاق و نبوغهاي سرشار را در وسيله خلاصه خلاصه كردن، درست مثل كسي كه پله‌اي گذاشته تا خود را به پشت‌بام برساند اما همينكه پا روي پلكان اول گذاشت آنقدر راجع به خود پله فكر كند، سوراخ سمبه‌هاي آن، رنگ آن و... كه لحظه‌اي خواهد رسيد و گريبان مرگ او را فرا گرفت و هنوز در فكر اين است كه پله چوبي را تبديل به فلزي يا فلزي را تبديل به كائوچو يا طلا و يا .... كند و در نتيجه عمر تمام مي‌شود و خود را به پشت‌بام نرسانده، خواهش مي‌كنم اين جمله را با دقت بخوان و فكر كن تا عظمت آنرا درك كني، "النّاس نيام، اذا ماتوا انتبهو" (مردم خوابند وقتي كه مردند متنبه مي‌شوند، بيدار مي‌شوند) كه حدس مي‌زنم اين جمله زيبا از فاطمه بزرگ، آن الگو نمونه شاهد اسوه در همه زمانها براي همه نسلها و همه دختران و مادران تاريخ. آن چهره زنده كه جز از وقايع مرگ او از تاريخ زندگيش چيزي نمي‌دانيم و او كه بايد در لحظه‌هاي زندگي در تصميم‌ها، در انتخاب‌ها، در جلو چشمانمان باشد تا بياموزيم كه چگونه زندگي كنيم و چگونه بميريم، نتايجي كه من از اين جمله گرفتم به شما ارائه مي‌دهم، چه بسا كه شما فكر كنيد و به نتايج عميق‌تري دست يابيد.
مردم خوابند:
1- خواب معمولاً در شب است و از خصوصيات شب تاريكي و سياهي و ظلمات است
2- كسي كه خواب است از وقايعي كه در اطرافش اتفاق مي‌افتد بي‌خبر است.
3- كسي كه خواب است از خود نيز بي‌خبر است.
4- اگر دشمني داشته باشد، به سادگي مي‌تواند او را از بين ببرد تا در دام بيندازد.
5- هنگاميكه خورشيد كه مظهر نور است و روشنايي طلوع كرد انسان از خواب بيدار مي‌شود.
6- كلمه ناس بكار رفته به معناي توده مردم
7- چه كسي متنبه مي‌شود، بيزار مي‌شود، پشيمان مي‌شود، بعد از آنكه بيدار شد؟
كسي كه مي‌فهمد استعدادها و نيروهاي بسيار در وجود داشته، سرمايه‌هاي عظيمي خدا به او عطا كرده و آنها را راكد در عالم خواب و ناآگاهي قرار داده، همانند آب راكدي كه مي‌گندد و بوي بد مي‌دهد.
و در زماني كه كار از كار گذشته و مرگ فرا رسيده و راه بازگشتي نيست.
هدف او (الله) از آفرينش انسان تكامل بسوي اوست و سرمايه‌هاي مادي را در اختيار انسان گذارده تا در خدمت آن هدف بكار بريم، اما.... چگونه بدست خود استعدادها و نبوغهايمان را دفن مي‌كنيم و در گورستان فراموشي رها مي‌كنيم و بقول قرآن زندگي‌مان كافرانه مي‌شود.
زين للذين كفروا الحيوه الدنيا و يسخرون من الذين آمنوا والذين اتقوا فوقهم يوم القيامه
كساني كه كفر ورزيدند و حيات دنيا براي آنان زينت داده شده و ايمان آورندگان را مسخره مي‌كنند ولي كساني‌كه تقوي پيشه كردند روز قيامت و حيات اخروي برايشان بسيار برتر و مهمتر است.
در آيه 14 سوره آل‌عمران مراجعه كنيد و دريابيد كه در اين آيه نقش زن در تعيين جهت فكري و مسير زندگي مرد و اجتماع چگونه مطرح شده.
الدنيا مزرعه الاخره
12 يونس، هرچه كه نداشتيم از خدا مي‌خواهيم و هنگامي كه خدا آن را به ما داد او را فراموش مي‌كنيم، پس جزو مسرفين هستيم.
زيرا آنچه را از نعمتها كه خدا به ما داده تا در راه رسيدن به او بكار بريم و اگر بكار نگرفتيم مسرفيم. كذلك زين للمسرفين ما كانوا يعملون - ان الله لا يحب القوم المسرفين
31 اعراف، اين آيه بسيار عميق، زيبا و رسا است.
خطاب به بني‌اسرائيل (همان قومي كه پيامبر ما را به آنها تشبيه مي‌كند) متاع و زينت دنيا را حرام نكرديم بر مردم، بلكه اينها وسيله‌ايست براي مردم با ايمان و اينها فقط در دنياست و البته در آخرت بهتر از اينها را به مردم با ايمان خواهيم داد.
به سوره كهف آيه 7، سوره اعراف آيه 31، سوره حديد آيه 20، سوره كهف آيه 28، سوره قصص آيه 78 و 79، سوره احزاب آيه 28، سوره توبه آيه 38، سوره نساء آيه 77، سوره آل‌عمران آيه 185، سوره نحل آيه 117، سوره يونس آيه 23 و 70، سوره رعد آيه 26، سوره قصص آيه 60 و 61، سوره غافر آيه 39، سوره شوري آيه 36، سوره زخرف آيه 35 مراجعه كنيد. با دقت به سخن خدا گوش كنيد تا چگونگي زندگي و راه و هدف و نوع نيازها و خواستهايمان را از فرهنگ و ايدئولوژي قرآن بگيريم و به جهانيان ثابت كنيم كه قرآن براي همه زمانهاست و عمل كردن آن براي همه نسلها.
منتظر پاسخ شما به من
برادرتان از مشهد – حسين

 

+نوشته شده در شنبه 1387/12/17ساعت3:8 PMتوسط گل نرگس | |

 

            زندگی نامه شهید سید حسین علم‌الهدی

در سال 1337 در خانواده مجاهد بزرگ آیت الله سید مرتضی علم‌الهدی دیده به جهان گشود.

از 6 سالگی به فراگیری قرآن پرداخت. وی بسیار اهل مطالعه بود. در دبیرستان با تشکیل انجمن اسلامی و سخنرانی فعالیتهایی خود را آغاز نمود. در سال 1356 در رشته تاریخ دانشگاه فردوسی مشهد تحصیل خود را ادامه داد. در دوران دانشجویی علاوه بر تحصیل، در رشته تاریخ دانشگاه مشهد به تدریس نهج‌البلاغه، عقاید و تاریخ اسلام می‌پرداخت. وی از مبارزان دوران ستم‌شاهی بود و در شهرهای مشهد، کرمان و اهواز فعالیت سیاسی انجام می‌داد و در سنین 14 تا 21 سالگی چند بار توسط رژیم ستم‌شاهی، زندانی و شکنجه شد.

از جمله اقدامات او در زمان طاغوت تشکیل سازمان موحدین بود، این سازمان با هدف مبارزه مسلحانه برای سست کردن بنیانهای رژیم منفور پهلوی، به دور از تئوریهای گروهها و سازمانهایی که مبنای علمی آنها از تئوریهای مارکسیستی نشات می‌گرفت، برنامه‌های خود را در تحقق بخشیدن فرامین حضرت امام (ره) تنظیم نمود و حرکتی نو را از اواخر سال 1356 شروع کرد.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی عضو اولین شورای تشکیل دهنده سپاه پاسداران در خوزستان بود. قبل از شروع جنگ وقت خویش را صرٿ امور ٿرهنگی می‌نمود.

از اوایل جنگ در اهواز مستقر بود و سازماندهی بسیجیان اعزامی از سراسر کشور به جبهه‌های نبرد را به عهده داشت. پس از گذشت دو ماه از جنگ نقطه حساس مرزی یعنی هویزه را برای خود انتخاب کرد و برای تشکیل سپاه پاسداران و سازماندهی عشایر عازم این منطقه شد.

او و جمعی از دانشجویان پیرو خط امام در حماسه هویزه (16 دی ماه 1359) به دریای تانک‌های دشمن که آنها را محاصره کرده بودند حمله‌ور شدند.

حسین پس از شهادت همرزمانش با فریاد الله اکبر، آخرین گلوله‌های باقیمانده آرپی‌جی را به سوی دشمن شلیک نمود و چند تانک مهاجم را منهدم کرد، اما با تمام شدن مهمات و تنگ‌تر شدن حلقه محاصره، چون مولایش امام حسین (ع) به شهادت رسید و جان به جان آفرین تسلیم نمود.

                                                          منبع:سایت موسسه فرهنگی شهید علم الهدی


+نوشته شده در شنبه 1387/12/17ساعت3:6 PMتوسط گل نرگس | |

                      شهید سید حسین علم الهدی

صداي تانك هاي آن طرف جاده به گوش مي رسيد. تيراندازي لحظه اي متوقف نمي شد. راه افتاديم، با اينكه مي دانستيم اميد برگشت نيست، ولي رساندن «آر. پي. جي» به «علم الهدي» ما را مصمم به پيش مي برد. به جاده كه رسيديم، توانستيم تانك هایي را ببينيم. به جز چند تايي كه در حال سوختن بودند، بقيه غرش كنان به پيش مي تاختند. چشمم به حسين (علم الهدي) كه افتاد، خستگي از تنم در آمد. آر. پي. جي بر دوشش بود و پشت خاكريز دراز كشيده بود. در امتداد خاكريز غير از حسين حدود ده نفر ديگر هنوز زنده بودند واز همه گروه همين ده نفر مانده بودند. حتي يك جسد بر زمين نمانده بود. پيدا بود كه بچه ها با گلوله مستقيم تانك ها از پاي در آمده بودند. تانك هاي سالم از كنار تانك هاي سوخته عبور مي كردند و به طرف خاكريز علم الهدي پيش مي آمدند. حسين و افرادش هيچ عكس العملي نشان نمي دادند. «روز علي» كه حسابي نگران شده بود، آر. پي. جي را از من گرفت و به تانك ها نشانه رفت. دست روز علي را نگه داشتم و گفتم: كمي ديگر صبر كن، شايد بچه ها برنامه اي داشته باشند و او پذيرفت. تانك ها به حدود پنجاه متري خاكريز رسيده بودند كه يكباره حسين از جا بلند شده و نزديك ترين تانك را نشانه گرفت. گلوله درست به وسط تانك خورد و آن را به آتش كشيد. غير از حسين دو نفر ديگر كه آر. پي. جي داشتند، دو تانك ديگر را نشانه رفتند و هر دو را به آتش كشيدند. بقيه تانك ها سر جايشان ايستادند و ناگهان خاكريز را به گلوله بستند. خاكريز يكپارچه دود شد و بعيد بود كسي سالم مانده باشد. روز علي بلند شد و نزديك ترين تانك را نشانه رفت و با اينكه فاصله كم بود، تانك را از كار انداخت. قامت حسين دوباره از ميان دود و گرد غبار پشت خاكريز پيدا شد و يك تانك ديگر با گلوله حسين به آتش كشيده شد. پيدا بود كه از همه افراد گروه فقط روز علي و حسين زنده مانده اند. حسين از جا كنده شد و خود را به خاكريز ديگر رساند. تانك ها هنوز ما را نديده بودند. پيشروي تانك ها دوباره شروع شد. حسين پشت خاكريز خوابيده بود. تانك به چند متري خاكريز كه رسيد، حسين گلوله اش را شليك كرد. دود غليظي از تانك بلند شد. تانك ديگري با سماجت شروع به پيشروي كرد. روز علي كه آر. پي. جي را آماده كرده بود، از خاكريز بالا رفت و آن را هدف قرار داد. تانك به آتش كشيده شد و چهار تانك ديگر به ده متري حسين رسيده بودند. حسين از جا بلند شد و آخرين گلوله را رهاكرد. سه تانك باقيمانده در يك زمان به طرف حسين شليك كردند. گلوله ها خاكريزش را به هوا بردند. گردو خاك كمي فرو نشست، توانستيم اول آر. پي. جي و سپس حسين را ببينيم. جسد حسين پشت خاكريز افتاده بود و چفيه صورتش را پوشانده بود. يكي از تانك ها به چند متري حسين رسيده بود و مي رفت كه از روي پيكر حسين عبور كند.

منبع : http://sajed.ir/pe

+نوشته شده در شنبه 1387/12/17ساعت3:1 PMتوسط گل نرگس | |

                                                 شهید مرتضی آوینی

در شهريور سال 1326 در شهر ري متولد شد تحصيلات ابتدايي و متوسطه‌ي خود را در شهرهاي زنجان، کرمان و تهران به پايان رساند و سپس به عنوان دانش‌جوي معماري وارد دانشکده‌ي هنرهاي زيباي دانشگاه تهران شد او از کودکي با هنر انس داشت؛ شعر مي‌سرود داستان و مقاله مي‌نوشت و نقاشي مي‌کرد تحصيلات دانشگاهي‌اش را نيز در رشته‌اي به انجام رساند که به طبع هنري او سازگار بود ولي بعد از پيروزي انقلاب اسلامي معماري را کنار گذاشت و به اقتضاي ضرورت‌هاي انقلاب به فيلم‌سازي پرداخت: "حقير داراي فوق ليسانس معماري از دانشکده‌ي هنرهاي زيبا هستم اما کاري را که اکنون انجام مي‌دهم نبايد به تحصيلاتم مربوط دانست حقير هرچه آموخته‌ام از خارج دانشگاه است بنده با يقين کامل مي‌گويم که تخصص حقيقي در سايه‌ي تعهد اسلامي به دست مي‌آيد و لاغير قبل از انقلاب بنده فيلم نمي‌ساخته‌ام اگرچه با سينما آشنايي داشته‌ام. اشتغال اساسي حقير قبل از انقلاب در ادبيات بوده است... با شروع انقلاب تمام نوشته‌هاي خويش را -  اعم از تراوشات فلسفي، داستان‌هاي کوتاه، اشعار و... -  در چند گوني ريختم و سوزاندم و تصميم گرفتم که ديگر چيزي که "حديث نفس" باشد ننويسم و ديگر از "خودم" سخني به ميان نياورم... سعي کردم که "خودم" را از ميان بردارم تا هرچه هست خدا باشد، و خدا را شکر بر اين تصميم وفادار مانده‌ام. البته آن چه که انسان مي‌نويسد هميشه تراوشات دروني خود اوست همه‌ي هنرها اين چنين هستند کسي هم که فيلم مي‌سازد اثر تراوشات درونی خود اوست اما اگر انسان خود را در خدا فانی کند، آن‌گاه این خداست که در آثار او جلوه‌گر می‌شود حقیر این چنین ادعایی ندارم ولی سعیم بر این بوده است."

شهيد سيد مرتضي آويني

شهید آوینی فیلم‌سازی را در اوایل پیروزی انقلاب با ساختن چند مجموعه درباره‌ی غائله‌ی گنبد (مجموعه‌ی شش روز در ترکمن صحرا)، سیل خوزستان و ظلم خوانین (مجموعه‌ی مستند خان گزیده‌ها) آغاز کرد .

"با شروع کار جهاد سازندگی در سال 58 به روستاها رفتیم که برای خدا بیل بزنیم بعدها ضرورت‌های موجود رفته‌رفته ما را به فیلم‌سازی کشاند... ما از ابتدا در گروه جهاد نیتمان این بود که نسبت به همه‌ی وقایعی که برای انقلاب اسلام و نظام پیش می‌آید عکس‌العمل نشان بدهیم مثلاً سیل خوزستان که واقع شد، همان گروهی که بعدها مجموعه‌ی حقیقت را ساختیم به خوزستان رفتیم و یک گزارش مفصل تهیه کردیم آن گزارش در واقع جزو اولین کارهایمان در گروه جهاد بود بعد، غائله ی خسرو و ناصر قشقایی پیش آمد و مابه فیروزآباد، آباده و مناطق درگیری رفتیم... وقتی فیروز‌آباد در محاصره بود، ما با مشکلات زیادی از خط محاصره گذشتیم و خودمان را به فیروزآباد رساندیم. در واقع اولین صحنه‌های جنگ را ما در آن‌جا، در جنگ با خوانین گرفتیم.

گروه جهاد اولین گروهی بود که بلافاصله بعد از شروع جنگ به جبهه رفت دو تن از اعضای گروه در همان روزهای او جنگ در قصر شیرین اسیر شدند و نفر سوم، در حالی که تیر به شانه‌اش خورده بود، از حلقه‌ی محاصره گریخت. گروه بار دیگر تشکل یافت و در روزهای محاصره‌ی خرمشهر برای تهیه‌ی فیلم وارد این شهر شد:

"وقتی به خرمشهر رسیدیم هنوز خونین‌شهر نشده بود شهر هنوز سرپا بود، اگرچه احساس نمی‌شد که این حالت زیاد پر دوام باشد، و زیاد هم دوام نیاورد ما به تهران بازگشتیم و شبانه‌روز پای میز موویلا کار کردیم تا اولین فیلم مستند جنگی درباره‌ی خرمشهر از تلویزیون پخش شد؛ فتح خون."

مجموعه‌ی یازده قسمتی "حقیقت" کار بعدی گروه محسوب می‌شد که یکی از هدف‌های آن ترسیم علل سقوط خرمشهر بود.

"یک هفته‌ای نگذشته بود که خرمشهر سقوط کرد و ما در جست‌و‌جوی "حقیقت" ماجرا به آبادان رفتیم که سخت در محاصره بود تولید مجموعه‌ی حقیقت این گونه آغاز شد."

کار گروه جهاد در جبهه‌ها ادامه یافت و با شروع عملیات والفجر هشت، شکل کاملاً منسجم و به هم پیوسته‌ای پیدا کرد آغاز تهیه‌ی مجموعه‌ی زیبا و ماندگار روایت فتح که بعد از این عملیات تا پایان جنگ به طور منظم از تلویزیون پخش شد به همان ایام باز می‌گردد. شهید آوینی درباره‌ی انگیزه‌ی گروه جهاد در ساختن این مجموعه که نزدیک به هفتاد برنامه است چنین می‌گوید:

"انگیزش درونی هنرمندانی که در واحد تلویزیونی جهاد سازندگی جمع آمده بودند آن‌ها را به جبهه‌های دفاع مقدس می‌کشاندند وظایف و تعهدات اداری.

اولین شهیدی که دادیم علی طالبی بود که در عملیات طریق القدس به شهادت رسید و آخرین‌شان مهدی فلاحت‌پور است که همین امسال "1371" در لبنان شهید شد... و خوب، دیگر چیزی برای گفتن نمانده است، جز آن که ما خسته نشده‌ایم و اگر باز جنگی پیش بیاید که پای انقلاب اسلامی در میان باشد، ما حاضریم. می‌دانید! زنده‌ترین روزهای زندگی یک "مرد" آن روزهایی است که در مبارزه می‌گذراند و زندگی در تقابل با مرگ است که خودش را نشان می‌دهد.”
منبع : وبلاگ نسيم جبهه 


 

+نوشته شده در شنبه 1387/12/17ساعت2:54 PMتوسط گل نرگس | |

مهدی خواهد آمد :

                                      با سیـــمای محـمد (ص)

                                      با عـدالـــت علــــــی (ع)

                                      با عصـــمت زهـــرا (س)

                                     با صـــــــــبر حســـن (ع)

                                     با خــــــــون حســین (ع)

                                     با عـــــــبادت ســجاد (ع)

                                     با علــــم محمد باقــر (ع)

                                    با مکتب جعفر صـادق (ع)

                                    با حلم موسـی کاظم (ع)

                                    با ولایـــــــــت رضـــــا (ع)

                                     با شــــفاعــت جــواد (ع)

                                     با هـــــــدایت هــادی (ع)

                                      با تقـوای عســــگری (ع)

+نوشته شده در شنبه 1387/12/17ساعت2:52 PMتوسط گل نرگس | |

سالروز آغاز امامت ولی زمان حجة خدا در زمین آقا ابا صالح المهدی را خدمت تمام

 منتظران آن حضرت تبریک می گوییم . به امید ظهور آن حضرت . 

                            { اللهم عجل لولیک الفرج } التماس دعا

+نوشته شده در شنبه 1387/12/17ساعت2:49 PMتوسط گل نرگس | |

شهادت جان سوز یازدهمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت امام حسن

عسگری را خدمت صاحب عزا و جانشین به حق آن امام همام حضرت بقیة الله

و تمام شیعیان جهان تسلیت میگویم . التماس دعا

+نوشته شده در شنبه 1387/12/17ساعت2:46 PMتوسط گل نرگس | |

 

 

شهادت خاتم نبیین ختم المرسلین حضرت محمد (ص) و سبط اکبر آن امام همام کریم اهل بیت غریب

 مدینه امام حسن مجتبی(ع) و ولی نعمت و افتخار ایران غریب الغربا سلطان ابلحسن علی ابن موسی

الرضا االمرتضی(ع)  را به پیشگاه صاحب عزا امام عصر آقا ابا صالح المهدی (عج) و تمام شیعیان و شما

همراهان و دوستان همیشگی نسیم وصل تسلیت می گویم التماس دعا .

+نوشته شده در پنجشنبه 1387/12/08ساعت3:36 PMتوسط گل نرگس | |